دلم براش تنگ شده
دلم تنگه
ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندی ، در کنار کلبه ی تاریک من پا گرفته اید. ای واژه های تلخ تنهایی ، ای عابران خسته ی سرنوشت ، ای ورق های پاره شده در غبار سهمگین ، آیا کسی مرا ، در خاطرات اشک هایش می شناسد ؟ آیا عابران کوچه های غم ، فقط برای یک لحظه کنار پنجره رازهایم می نشینند ، تا قصر ملکه قصر ماتم را باز گویم ؟ با شمایم ای آدم های شیشه ای ! ای کوچه های گلی رویا ، آیا گامهای دیروز کودکی ام را ، با شادی به من باز میگردانید ؟ با شما هایم ای اسطوره های قصر ماتم !!! قاصدک غم دارم ، غم آوارگی و دربدری، غم تنهایی و خونین جگری . قاصدک وای به من ، همه از خویش مرا می رانند ، همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند. مادر من غم هاست ، مهد و گهواره ی من ماتم هاست . قاصدک در یابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست . آسمان نگهم بارانیست . قاصدک ، غم دارم ، غم به اندازه ی سنگینی عالم دارم. قاصدک ، غم دارم ، غم من صحرا هاست ، افق تیره ی او نا پیداست . قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی ، و به تنهایی خود در هوس عیسایی ، و به عیسایی خود ، منتظر معجزه ای غوغایی . قاصدک حال گریزش دارم ، می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست ، پستی و مستی و بد بد مستی نیست . می گریزم به جهانی که مرا نا پیداست شاید آن نیز فقط یک رویاست !!! چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد از تو به زخمی خو گرفتم ،زخم نا پیدای بعد از تو منم با یک سبد اواز همراهی ، تو تنهایی و من حالا به فکرم ، فکر یک تنهای بعد از تو و چون رودی که رودی که گم کرده خم دریایی خود را نمی دانم چه باید کرد ، فردا های بعد از تو تو صبحی در شب یلدای من بودی ، ولی اینک چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد از تو
| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |

